
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
![]()
![]()
عزیزای دل ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عیدتون مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
![]()
![]()
عزیزای دل ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عیدتون مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می خوام آخرین پست امسال رو به عشقم اختصاص بدم ...
عشق ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو هم ؟ وای وای وای ... ![]()
خدا به فریاد عشقت برسه
آره عشقم ! چیه ؟ خیال کردی فقط خودت می تونی عاشق بشی؟
اول بگو ببینم : عشق یعنی چی ؟
یعنی دست در دست هم دهیم به مهر ؟
یا یعنی .....
نی دونم ! انقدر سوالای سخت سخت نکن !
از نظر من عشق یعنی با تمام وجود حاضر باشی واسه یه چیز یا یه کس جون بدی ... همین !
پس من هم می تونم عاشق بشم
آخه منم جون دارم و خیلی هم دست و دلبازم ! و حاظرم خیلی جاها بدمش ! ![]()
بگذریم ...
این شما و این هم عشق من ! :
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پروانه وار چند بسوزی به این و آن
خواهم که شمع انجمن آرا کنم تو را
نمی دونی چقدر دلم واسه اون ۴ دیواری تنگ شده ! واسه اون دری که باید با مشت بازش کنی ! وقتی وارد می شی دست راستت پشت در چند تا فایله و پشت اونها ... امان از دست این بچه های گروه کوه !
دست چپت بازم چند تا فایله که قصه من و کلید اون فایلها افسانه هزار و یک شب شده ! یک سال و نیمه به زبون مرغ و ماهی ... با التماس و خواهش و تهدید و ارعاب !!! از یه نفر !!!! خواستم اون کلیدها رو بیاره . به جان خودم اگه تا حالا به دیوار می گفتم تکون خورده بود ! نخیر اینجوری نمی شه . بعد از عید باید با گیوتین برم سراغش !
وای که نمی دونی چقدر واسه اون کتابخونه ، نوارخونه ، حتا واسه اون میزه که ۱۰۰ دفعه مانتوی من رو پاره کرده !
واسه عکس شریعتی زیر شیشه میز ، واسه عکسهایی که نسیم زده بالا در ، واسه اون تلویزیونی که روشن می نشود ! واسه ضبطی که انواع و اقسام موسیقی ها !!! ازش پخش می شه ، واسه آینه ای که نمی دونم کی روش نوشته : فروغ بابا مربا بده بابا !
واسه اون شعرهایی که هرکی دلش می گیره میاد می زنه به درو دیوار انجمن ! دلم تنگ شده
حتا واسه اون صندلی زوار در رفته ای که مثل یویو تکون می خوره
یا اون پنجره ای که با مشت هم بسته نمی شه ! یا اون کرکره هایی که هروقت بهش دست بزنی شاتالاپ می خوره تو سرت !
هم دلم یه ذره شده ! ![]()
راستی تو می دونی چوب رئیس رو کی دزدیده؟
انجمن بدون اون چوب انجمن نمی شه . آخه می دونی در مواقع ادب کردن انجمنی ها بدست رئیس حسابی کاربرد داشت ![]()
آره عزیز دل برادر ! منم می تونم عاشق بشم ! عاشق جایی که درادل ازش حرص می خوره ! یا شهردار مونده تو کفش که چی جوری بدون یه قران پول!!! این همه واسش شاخ شده
خوب ...
ما اینیم دیگه ![]()
![]()
آنجا که انجمن شود از اهل علم و فن
زآنجا بزرگتر نبود هیچ انجمن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
انجمن من ... انجمنی های من ...
![]()
![]()
عیدتون مبارک ![]()
![]()
![]()
رئیس ![]()
![]()
![]()
تنها با گلها ، گویم غمها را ،
چه کسی داند ، ز غم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم ، شده روز من چو شب تارم
نه کسی آید ، نه کسی خواند ز نگاهم هرگز راز من
بشنو امشب غم پنهانم ، که سخنها گوید ساز من
تو ندانی تنها ، همه شب با گلها سخن دل را می گویم من
چو نسیمی آرام ، که وزد در بستان ، همه گلها را می بویم من
تنها با گلها ، گویم غمها را ،
چه کسی داند ، ز غم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم ، شده روز من چو شب تارم
چون ابری سرگردان ،
می گرید چشم من در تنهایی
ای روز شادیها کی بازآیی ؟
امشب حال مرا تو نمی دانی
از چشمم غم دل تو نمی خوانی
امشب حال مرا تو نمی دانی
از چشمم غم دل تو نمی خوانی
تنها با گلها ، گویم غمها را ،
چه کسی داند ، ز غم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم ، شده روز من چو شب تارم
در تکاپوی ماندن و رفتن ...
دخترکی با شانه های لرزان ، افتان و خیزان ...
آی مسلمانان ...
کجاست یاری کننده ای که مرا یاری کند !
هرکجا جمعی است نیرنگ است و رنگ
خو چو من با درد تنهایی کنید
چون شدید آماج سنگ کودکان
ای کبوتر ها شکیبایی کنید
نه از مومم ، نه از زنگم
همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در بگشای ...
دل تنگم
بد بود ... خیلی بد ! باورم نمی شه انقدر بد تموم شد ! ( البته سالی که اونجوری شروع شه باید هم اینجوری ... )
حتا فرصت نشد با بچه ها یه خداحافظی ساده بکنیم . یه دفعه گروه خالی شد و این آدمهای بی تفاوت رفتند دنبال ... دنبال چی ؟ شاید چیزها و کسانی که نسبت به اونها بی تفاوت نباشند ... نمی دونم . اما کاش اینجور باشه .
مهم بودنه ...
نه فقط اینجا بودن !
پس باش ! تنها همین ... باش !
دور بودی ... دور ... دور و دست نایافتنی ! و من شخصیتت را دوست داشتم !
نزدیک که شدی دیگر شخصیت نبودی ! شخص شدی ! و من از این شخص بیزار بودم !
دورت کردم تا باز شخصیت پیدا کنی اما ...
دیگر آن شخصیت در این شخص محو شده بود !
و تو دیگر نبودی ...
و اینک ...
آن شخصیت دوست داشتنی را در خود حلول یافته می بینم !
ای اشخاص ... بروید ... من با شخصیتها آرام گرفته ام !
برگرفته از : کتاب نانوشته
آره ... بد شدم . زشت شدم . خودخواه شدم ... می دونی چرا ؟ چون تازه مثل خودت شدم ...
ببین از قیافه خودت توی این آینه شکسته خوشت میاد ؟
خود شکن آیینه شکستن خطاست ...
این لحظه ها واسم از یه طرف عذاب آوره از یه طرف دوست داشتنی ...
سه روز مونده به چاپ نشریه کل زندگی می خوابه ! شب و روزت می شه نشریه ( مدیریت بحران
)
اگه این لحظات حتا عذاب آور هم باشه این عذاب رو دوست دارم ![]()
دست همتون درد نکنه . دوست به این می گن . دوستتون دارم ![]()
![]()
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل می گذرد همنفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید ...
آنان که برای تو از برگ خشک می گذرند سزاوار آن هستند که بهشتها را فدایشان کنی ؟؟؟
با تو از پنجره ای حرف می زنم
که دلش به وسعت تنهاییه
گریه کرده شب تو قاب کهنه اش
اون اسیره ، اون اسیر غربت تنهاییه
روی دیوار اتاقم پر گرده
جای خالی دلمو دیوونه کرده
مثل یک تابلوی خوب نقاشی
عکس تو هنوز توی اتاقمه
پیرهن سیاه بپوش که بعد از این
غم مردن بی تو در سراغمه
روی دیوار اتاقم پر گرده
جای خالی دلمو دیوونه کرده
وقتی رو درختها بارون می گیره
خاطرت پیش چشام جون می گیره
گلای پره دیگه رنگ ندارن
لبای من جز غم آهنگ ندارن
وقتی از همهمه کوچه خالیه
شبم و من با کی قسمت بکنم
تو بی من تنها و من بی تو غریب
با کدوم ستاره صحبت بکنم
روی دیوار اتاقم پر گرده
جای خالی دلمو دیوونه کرده
امروز کارت کنکورم رو گرفتم ![]()
جالبه ها من دوسال دیگه کنکور دارم اما امسال کارت گرفتم
و جالبتر از اون : اگه امروز بهم نمی گفتن که امتحان پنجشنبه است حتما جمعه می رفتم سر جلسه ![]()
و از همه جالبتر می دونی چیه ؟ : هنوز نمی دونم مباحث امتحانی چیه ![]()
![]()
فقط خوشحالم فیزیک نیست ![]()
![]()
البته فیزیک خودش خوبه ها ... فقط می ترسم دوباره دست تقدیر من رو به گروه فیزیک پرت کنه
این یکی غیرقابل تحمله ![]()
گاهی وقتها دلیل بعضی کارها رو نمی فهمم واسه همین گاهی بعضی کارها من رو می ترسونه ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امروز یکی از بچه ها داستانی که نوشته بود رو برام خوند . تو این چند وقت این چندمین باره که بچه ها برای نوشته هاشون از من نظر می خوان ...
آخرش گفت : نظر ؟
فقط تونستم بگم : خیلی پستی می خواد !
گفت : هنوز تموم نشده واسه ادامه اش پیشنهاد بده .
گفتم : ازش انتقام بگیر ... اما ...
حالا که فکر می کنم می بینم اگه من جای قهرمان اون بودم هیچ وقت انتقام نمی گرفتم ...
نه ... نمی گرفتم ... ![]()
حالم اصلا خوب نیست ![]()
یه sms جالب بهم رسید . منم واسه دوستهام فرستادم . می خوای بدونی نگار از دید دیگران چه جوریه ؟ :
اگه یه پاک کن جادویی داشتی و یه مداد جادویی داشتی کدوم خصوصیتم رو پاک می کردی و کدوم رو پررنگ ؟ :
آمنه : اینکه با ملت روراست نیستی رو پاک می کردم و توجه به کودک درونت رو پر رنگ .
به خودش هم گفتم : من نمی تونم با کسی روراست باشم که خودش با خودش روراست نیست . نمی تونم با کسی روراست باشم که چشمهاش رو بسته و گوشهاش رو گرفته ... نه ... نه اینکه نخوام منطقا نمی شه !
نرگس ( بابایی ) : سختگیریت رو پاک می کردم و مهربونیت رو که پر رنگه پررنگ تر می کردم .
سمر جونی : جدی گرفتن بیش از حد رو پاک می کردم . اعتماد به نفست پر رنگ هست اما چون خوب چیزیه پررنگتر می کردم .
سقراط عاشق : غصه خوریت رو پاک می کردم و به جز اون بقیه اش رو پر رنگ می کردم .
مریم : نگار عصبانی گاهی ترسناک می شه
اون رو پاک می کردم و صبرت که واقعا زیاده رو پر رنگ می کردم .
سمانه : غرغرو بودنت رو پاک می کردم و بقیه اش رو پر رنگ .
نسیم : گاهی حس می کنم راحت قضاوت می کنی . خیلی مهربونی اون رو پررنگ می کردم.
یه همکلاسی : غرورت رو پاک می کردم . خوش برخوردی اون رو پررنگ می کردم .
غزال : زودباوریت رو پاک می کردم و صداقتت رو پررنگ .
فاطمه :ناامیدیت رو پاک می کردم و اعتماد به نفست رو پررنگتر .
شقایق : اگه یه مداد داشتم مهربونیت رو پررنگ می کردم .
رضوان من : فکر کنم هیچی ! همین جوری که هستی ... ( این جمله خصوصی بود ![]()
)
به سرپوش زمین بنگر
هزاران نقطه سوسو می زند اما
اگر آن کهکشان از هم بپاشد بر زمین ریزد
تو باور کن که یک قطره از آن باران رحمت زا
به روی کلبه چوبین من
هرگز نمی رقصد ، نمی غلتد
و اما
اگر یک تیر زهر آلود
در شامی سیاه و تار
ناگه از کمان خود جدا گردد
بسان مرغکی از کوچ برگشته
به سوی سینه ام آید
و حتا پیش از آنکه من به خود آیم
درون سینه ام نالد
که ای مرد جوان
آغوش قلبت روی من بگشا
که من از مردم خوشبخت می ترسم .
برای من مهم نیست که اینها درست بشوند و خوب بشوند و یا نه . و کار من این نیست که به آنها شکل بدهم و آنها را بسازم . مهم این است که شرایط خوب شدن آنها فراهم بشود و آنها بتوانند از زیر جبرهای حاکم آزاد شوند و با تضادها به فضای آزاد برسند و در این شرایط خودشان برپا بایستند و خود را شکل بدهند و بسازند یا خراب کنند ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می گفت : راهی که ما درپیش گرفته ایم احتیاج به یه شهید داره ! باید کفن پوشید !
یاد یه جمله افتادم : کفن پوشها همیشه آزادند ...
خفاش چون شب درآید می تواند پرواز کند و خود را همچون پادشاه پندارد ولی آنگاه که آفتاب طلوع کند گریزان شود و نهان گردد . تو نیز خود را از پندارهای بیهوده و خفاش گونه نگهدار ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می گن خفاش نماد وحشته ، نماد اوج تاریکی اما همین خفاش می تونه توی شب پادشاهی کنه !
برای دوستی با خفاش باید به تاریکی عادت کنی
برای دوستی با مرغ دریا باید دریایی بشی
برای دوستی با عقاب باید بلند پروازی بیاموزی
می بینی ؟ تو می تونی با هرچیز و هر کس طرح دوستی بریزی . فقط باید زاویه دیدت رو عوض کنی ...
مانند کودکی گرسنه او را صدا زدم و دستهایم را به هر سو دراز کردم اما چیزی جز باد نمناک شب را حس نکردم .
به اتاق خواب رفتم و گویی در دل کشتی ، کشتی دیگری بودم که در دریای نا امیدی درحال شنا بودم و چون سر خود را بر بالش نهادم در چشمهایم احساس سنگینی کردم و بدنم سست گردید و تا صبح به خواب عمیقی رفتم و خواب دیدم که یارم بر درخت سیبی مصلوب شده است در حالی که قطرات خونی از دست و پایش بر روی شاخه ها و شکوفه ها می چکید و بر علفهای کنار درخت سرازیر می شد .
روزها و شبها کشتی در میان دو دریا شناور بود و من نمی دانستم آیا برای انجام ماموریتی دور در حال سفر بودم یا شبحی سرگردان در فضایی مه آلود هستم ؟
و دیگر هرگز او را ندیدم ... نه در خواب نه در بیداری !