پاشو عزیزم . پاشو نگارم . پاشو دیگه . تو که هنوز خوابیدی ؟ می دونی چقدر کارهات مونده ؟ می خوای اخراج شی ؟ می خوای نشریه ات در نیاد ؟ می خواد حق رو رها کنی ؟ می خوای به قدرتت شک کنن ؟ ...
نه عزیزم پاشو . تو حق نداری ... صد دفعه بهت گفتم وقتی مردی هزارسال می تونی زیر خروارها خاک بخوابی . اون موقع خودتی و خودت . هیچ کس نیست ... راحت !
می دونم تب داری . می دونم حالت ابدا خوب نیست اما یادت باشه :
هیچ کس به قدرت تو وجود نداره ! اگه تو دست بکشی ...
پاشو مامانم ... پاشو ...
+ آتش گرفته در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 11:52  توسط نگار
|



