دور بودی ... دور ... دور و دست نایافتنی ! و من شخصیتت را دوست داشتم !
نزدیک که شدی دیگر شخصیت نبودی ! شخص شدی ! و من از این شخص بیزار بودم !
دورت کردم تا باز شخصیت پیدا کنی اما ...
دیگر آن شخصیت در این شخص محو شده بود !
و تو دیگر نبودی ...
و اینک ...
آن شخصیت دوست داشتنی را در خود حلول یافته می بینم !
ای اشخاص ... بروید ... من با شخصیتها آرام گرفته ام !
برگرفته از : کتاب نانوشته
+ آتش گرفته در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 20:38  توسط نگار
|



