تبليغاتX


ققنوس سوخته ققنوس سوخته - رویا

کسی که سوختن حیات اوست...

 

سلام رویا ...

دیشب نبودی . کابوس آمد غیبتت را می کرد . می خواست دستهای مرا از دامان سبزت به جفا برگیرد . بیچاره نمی دانست کسی که دل در قمار چشمهای رویایی باخته باور سیاه هیچ کابوسی خاطر خسته اش را پریشان نمی کند . بیچاره نمی دانست رویا .

دیشب نبودی کابوس آمد خاطراتت را به باد داد . آب را که پاکی دل توست گل کرد و آیینه ات را شکست . بیچاره باز نفهمید خاطره بودنت بر سردر این دل غریب حک شده . شاید برای همین است که دلم غریبه ها را راه نمی دهد . کابوس نمی دانست دل پاک تو را هیچ ناپاکی آلوده نمی کند و ترکهای آیینه تنها چهره پلید خودش را نمایان خواهد ساخت .

سلام رویا ... کابوس را ببخش . دست خودش نیست . حسادت اینکه تو رویایی و او کابوس خوابهایش را پریشان ساخته . می دانم بزرگتر از آنی که به دل بگیری .

ببخش رویا ... وقتی کابوس رفت هنوز نیامده بودی . کودکی به خوابم آمد . بوی کودکی می داد . داشت ... داشت گریه می کرد . پاک و معصومانه . رویا ببخش . وقتی خود را در آغوشم انداخت یک لحظه فکر کردم این تویی که بازگشته ای . نوازشش کردم ... خندید . اشکهایش را ... عصمتش را بوسیدم و ... رفته بود . و تو آمدی ...

رویا ندانستم او کیست . در خوابهای غریب من یا تو بودی یا کابوس ... ندانستم آن کودک گریان از کجا آمد و به کجا رفت ... تو می دانی به راستی او که بود؟

رویای من وقتی نیستی دلم برای آن چشمها پرپر می زند و تو این همه را می دانی . نترس نازنین ... نترس . هیچ کابوسی نمی تواند خاطر خسته ام را پریشان کند .

تو خود خوب می دانی ...

دیریست دل در قمار چشمهایت باخته ام !

 

+ آتش گرفته در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 12:37  توسط نگار   | 

 RSS 

هادي پشتيباني