من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام
عشق به آزادی سختی جان دادن را
بر من هموار می سازد
عشق به آزادی همه عمر مرا گداخته است
آزادی معبود من است
به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است
هر دردی بی درد است
هر زندانی رهایی است
هر جهادی آسودگی است
هر مرگی حیات است
آخر ... چه بگویم ؟
من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم
و حال می خواهم چه کنم ؟
قلب که می زند برای کیست ؟
برای چیست ؟
و صبح که سر برمی کشد برای کیست ؟
برای چیست ؟
رفیقان من ، با من مدارا کنید !
به پرتگاه چه نیستی ای زندگی من خواهد لغزید ؟
فراخنای زمین سخت تنگ است ...
+ آتش گرفته در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 19:23  توسط نگار


