تبليغاتX


ققنوس سوخته ققنوس سوخته - حضور ...

کسی که سوختن حیات اوست...

 

بالاخره تموم شد !

امتحان خوبی بود . گرچه مطابق معمول کلی سوتی درست حسابی دادم !!

اگه راستش رو بخوای تا حالا هیچ درسی رو اندازه این کوانتم نخونده بودم !

حتا چاپ نشریه و انتخابات هم به همین خاطر عقب افتاد ! ( فک کن ... )

به قول ... کی بود می گفت ؟ الان می فهمم که کوانتم رو نمی شه فهمید !!

الان دیگه می شه رفت سراغ کار و بار

تا حالا شده یه کسی کنارت باشه و حضورش رو اصلا احساس نکنی ؟ و گاهی حتا برای اینکه مطمئن شی وجود داره نگاهش کنی و باز هم ...

یا یکی کلی ازت دور ( ساعتها یا حتا مایلها ... ) باشه اما هر لحظه و همه جا احساس کنی که هست و این حضور آرومت کنه !

حس خوبیه !

کم رنگ شدن برخی ها و پر رنگ شدن برخی دیگه ...

حس خوبیه !

بعد امتحان هم ولگردی چقدر می چسبه !

پیش به سوی ددر ...

 

+ آتش گرفته در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 14:20  توسط نگار   | 

 RSS 

هادي پشتيباني