نکته : متنهای پایین درمورد دوتا آدم کاملا متفاوته که هیچ ربطی هم به هم ندارن ...
دلم داره شور می زنه ...
دلم داره می ترکه ...
دلم نمی خواد غصه دار شدنش رو ببینم ...
بهش بگم ؟؟؟
عهد کرده بودم واسش دوست خوبی باشم ...
دلم داره می ترکه ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفت : برام دیگه اون آدم قبلی نیستی !
ناراحت شدم ؟ ... نه !
چرا ناراحت نشدم ؟ ... شاید چون خیلی ها برام اون آدمهای قبلی نیستن !
شاید منم دوس داشته باشم اون آدم قبلی نباشم !
منم همونقدر که می تونم آدمها رو دوست داشته باشم می تونم ازشون دلگیر شم ، حتا دارم فکر می کنم گاهی می تونه ازشون بدم بیاد !
می دونی چیه ؟ یه زمانی وقتی دیدم من فقط خوبی آدمها رو می بینم و فقط ازشون خوب می گم ... چقدر و چجوری همین آدمها درموردم حرف زدن از خودم حالم بهم می خورد ...
نمی خوام مثل اونها بشم اما دیگه هم ناراحت نمی شم اگه یکی بگه دیگه برام اون آدم قبلی نیستی ...
تو هم نیستی ...
می دونی فرق من و تو چیه؟ من با تو کاری رو نمی کنم که تو با من ...
فقط خدا می دونه دلم نمی خواست هیچ وقت این روزها رو ببینم ... روزی که به یه آدم بگم برام مهم نیست ...
فقط خدا می دونه چقدر از اینکه دارم اجبارا از دنیای ایدئالم که در اون همه رو دوست دارم فاصله می گیرم ناراحتم ... چقدر ناراحتم که مجبورم آدمها رو اندازه ظرفیت خودشون دوست داشته باشم نه اندازه توانم ...
فقط خدا ...



