تبليغاتX


ققنوس سوخته ققنوس سوخته - امروز ...

کسی که سوختن حیات اوست...

 

امروز باز بچه شده بودم . باز شیطنت بچگی ها سر به هوام کرده بود ! باز دنبال یه چاله پر از آب می گشتم تا دوپایی بپرم توش! دنبال ابرهای سفید و پشمکی! تا باهاشون از دور شکللک بسازم و بخندم !

امروز وقتی یکی دوتا خبر خوب شنیدم مثل یه بچه دوساله بالا و پایین پریدم ! بدون توجه به سایه های غریبه !! امروز انقدر بچه بودم که حتا از غریبه ها نمی ترسیدم !

تازه یادم اومده بود چه سر نترسی دارم و اینکه انقدر قدرت دارم که نذارم کودک درونم هیچ ترسی از هیچی نداشته باشه !

امروز باز هم خدا رو احساس کردم ! همه جا ! پشت همون ابرهای پشمکی ! کنار همون چاله های آب و روبروی همه سایه هایی که ...

امروز آسمون خوشگل بود ! اگه ندیدی از دستت رفت ...

 

+ آتش گرفته در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 19:56  توسط نگار   | 

 RSS 

هادي پشتيباني